#پارت_19
مانا دختری شرور????
دهنم مث ماهی باز و بسته کردم
ولی هیچ جوابی در قبال این حرفاي گنده ماندانا نداشتم
اهورا باز باصداي بلند خندید و با شوخی گفت
_مانی چشات از دخترم بگیر
از کنارش بلند شدم و روي صندلی کنار عمو رحمت نشستم
_والا دختره شما منو درسته قورت میده ...
نگاهم به عمو رحمت افتاد ک با عشق به پسرش نگاه میکرد برق خاصی توي چشماش بود
با شوخی رو به عمو گفتم_عمو جون تو هپروتیا...
عموو لبخندي زد و چشم از تک پسرش گرفت
_داشتم فکر میکردم اگر اهورا ازدواج کنه واقعا پدر نمونه اي میشه..
اهورا اخمی کرد_پدر من فعلا قصد ازدواج ندارم
عمو _میخوام دوتا دختر خوب براي جفتتون پیدا کنم ، مجبورید قبول کنید تا کی میخواین تنها باشید
بخصوص تو مانی
از تصور اینکه من زن بگیرم
خندم گرفته بود
عمو_چیه میخندي؟خوشت اومد
_اء عمو این چه حرفیه
اهورا_پس اول واس مانی بگیرید بعدش من
عمو رحمت اخمی کرد
_اول بزرگترا
زبونم واس اهورا بیرون اوردم_بفرما ..خوردي..
اهورا لبخندي زد
_من ک زن بگیر نیستم...