#گناهمباش
#پارت2
چشمکِ ریزی زدم و گفتم:
_پسندیدی؟ خوشگلم خوش استایل .
انگار کلا هرچی غذا میخورم گوشت میشه اینجا.
با سر بهم اشاره زدم.
نگاهِ سرخش نشست روی شلوارکم
نگاهِ اونم سست شده بود و چشماش سرخ بود.
گرمم بود و تحمل این گرما نداشتم
چرا زیاده روی کرده بودم؟
تا خرخره خرده بودیم.
نگاهم رفت رو امیر که زل زده بود بهم .
خودمو کمی جلو کشیدم و با خنده دستم و گذاشتم روی صورتش.
تکون شدیدی خورد و با حالت خاصی اسمم و صدا زد.
هیچکدوم از کارام دست خودم نبود و انگار کنترلِ دستام از ارادهام خارج بود!
کمی لپش فشار دادم و سرخوش خندیدم.
_چه بزرگ شدی امیر ! من که فک میکردم تو خیلی بچه
هوشیار تر از من بود، کلافه دستم و پس زد
_نکن زُلفا، داری دیونم میکنی.
شیطنت کردم و دوباره دستم و سر دادم رو صورتش .
_اگــه دیونه بشـــی چی میــشــه؟
به یکباره بازوم و به چنگ گرفت و من و روی کاناپه هدایت کرد.
روی سگ من ندیدی و غرید:
_این میشه
شروع کرد به نفس زدن مُهری رو پیشونیم زد