رمان ازدواج با آقا دزده

صفحه 10 از 604
دزده رو میدونم و نمیگم، و آدرس طالهاش رو هم خودم دادم 
بهشون، بی شک منو زیر گیوتین میبرد..
دو روز از اون ماجرا گذشته بود و از دانشگاه برمیگشتم که از 
داخل ماشین دیدم یه موتوری مقابل خونمون نگه داشته و به 
ماشین من که پیچیده بودم توی کوچه، نگاه میکنه..
کاله کاسکت مشکی موتورسواری سرش بود و لباس کال 
مشکی تنش.. شاید چرم بود، از اون فاصله دقیق نمیدیدمش..
تا منو دید از موتورش پیاده شد و چیزی رو گذاشت جلوی در 
خونه مون روی زمین و سریع سوار موتورش شد و رفت..
سرعتمو بیشتر کردم تا بهش برسم ولی گاز داد و دور شد..