خدمتکار جذاب من ۲

صفحه 18 از 606
آبی به دست وصورتم زدم ورفتم پیش مامان:
 
- سلام برمامان گلم.صبح بخیر 
مامان اخم ظریفی کرد که باعث شدچهره ی دوست داشتنی ودل نشینش زیباترجلوه کنه،گفت: 
- سلام تنبل خانوم بهتره بگی ظهربخیر. روی مبل نشستم وگفتم: 
- وای مامان خیلی خوب بود.تمام خستگیم ازتنم بیرون رفت،جاتون خالی. 
- خوبه. پاشوبرویه چیزی بخورضعف نکنی 
- نه مامان نمیخوتد دیگه ناهارمیخورم
 
- هرجورراحتی ولی اگه گرسنت شدبیا یه چیزی بخور
 
مامان رفت توی آشبزخونه ومنم رفتم سمت تلفن اماهنوزگوشی روبرنداشته بودم که تلفن زنگ خورد تلفن 
روبرداشتم: 
- بله بفرمایید؟ صدای رهامثل همیشه شادتوی گوشم پیچید 
- سلام خوشگله،کنارتلفن چادرزدی؟ خندیدم وگفت…
️