آبی به دست وصورتم زدم ورفتم پیش مامان:
- سلام برمامان گلم.صبح بخیر
مامان اخم ظریفی کرد که باعث شدچهره ی دوست داشتنی ودل نشینش زیباترجلوه کنه،گفت:
- سلام تنبل خانوم بهتره بگی ظهربخیر. روی مبل نشستم وگفتم:
- وای مامان خیلی خوب بود.تمام خستگیم ازتنم بیرون رفت،جاتون خالی.
- خوبه. پاشوبرویه چیزی بخورضعف نکنی
- نه مامان نمیخوتد دیگه ناهارمیخورم
- هرجورراحتی ولی اگه گرسنت شدبیا یه چیزی بخور
مامان رفت توی آشبزخونه ومنم رفتم سمت تلفن اماهنوزگوشی روبرنداشته بودم که تلفن زنگ خورد تلفن
روبرداشتم:
- بله بفرمایید؟ صدای رهامثل همیشه شادتوی گوشم پیچید
- سلام خوشگله،کنارتلفن چادرزدی؟ خندیدم وگفت…
️