عسل: مچکرم خودم حساب می
آریو نذاشت حرفش تموم شه به طرف صندوق رفت وحساب کرد برگشت وگفت
آریو: بریم
من بریم
اخداحافظ
بیرون زدیم که آریو گفت بیاین برسونمتون
عسل:مرسی ماشین اوردم
اریو باشه پس خداحافظ
عسل:خدا نگهدار
باهاش دست دادم وخداحافظی کردم
من: خداحافظ
دستی تکون داد وسوار ماشینش شد عسل هم سوار شد خاستم سوار شم که شنیدم کامران اسمم رو صدا کرد برگشتم سمتش نگاهش کردم آبروی بالا انداختم وگفتم
من:آیلین؟ یا خانوم رادمنش
کامران که معلوم بود کلافست گفت
کامران:ببخشید خانوم ردامنش باید باهاتوم حرف بزنم
من:من هیچ حرفی باشما ندارم
کامران:خانم رادمنش مهمه
من:خوب میشنوم
کامران:اینجا نمیشه لطفاًبیا بریم توی ماشین من
باشه شما برو من میام رفت و من به پنجره زدم که عسل گفت
عسل:آیلین آین آقا کیه
من:پسر دوست بابامه
عسل:اونوقت چیکار باتو داره
من نمیدونم بزار برم ببینم چی میگه
بع سمت کامران رفتم که گفت سوارشو نشستم جلو اونم سوارشد گفتم
من: خوب چی میخاستی بگی
کامران اخم کرد وگفت
کامران:اون پسره کی بود باهات تو کافه
از این سوالش تعجب کردم
من:به تو ربطی نداره
بعد از از این حرفم دستشو پشت گردنم گذاشت ودر ارزی از سانیه لباشو به لبام چسبوند