اولین بارت با من

نسخه نمونه پارت 1 از 1 (از کل 5)
اولین بار با من...

-اگه به بابام راستشو بگم به نظرت بیخیال این ازدواج می‌شه؟

سودا با صدای جیغ‌جیغیش گفت:
-اگه بگی که به ز...nا GرAیش داری ، زودتر این ازدواجو علنی میکنه..

پوفی کشیدم..

-چیکار کنم سودا؟
چطوری با کسی ازدواج کنم که اصلا نمیتونم بهش حسی داشته باشم؟

کلافه گفت:
-مادرت نمیتونه کاری کنه؟

پوزخندی زدم..
-نمیشناسیش؟ نمیدونی چقدر مذهبی و مقیده؟
اگه بفهمه لـ...zب..nم کلی بد و بیراه بهم میگه..

با به یاد آوردن ساناز محکم زدم رو سرم..
ساناز پارtنرم بود..

-وای به ساناز چی بگم؟

با صدای بلند خندید..
-بگو دیگه تو فاز دوست Dختر نیستم رفتم تو فاz دوست پسر..

دندون قروچه ای کردم..
-خفه شو سودا..

قبل از اینکه سودا جواب بده ، صدای مهرزاد توی گوشم پیچید..

-که لـzب..ی، آره؟

هینی کشیدم و برگشتم سمتش‌‌..
زود گوشیو قطع کردم..

⊰⊱┈┈── --••-- ──┈┈⊰⊱
⥂ ️‍ᝰ